کاروان در حرکت است. مردانی همه هلهله کنان و خوشحال کاروان را محاصره کرده اند. تازیانه به دست دارند. فکر کنم برای زدن شتران است. ولی گوش دهید. از درون کاروان صدای هق هق می آید. صدای ناله می آید. صدای گریه زنانه و کودکانه می آید. کودکان جرات گریه بلند ندارند. فریاد بزنند عمه شان کتک می خورد . رییس مردان خوشحال این حرف را بهشان زده. نمی دانم چرا به کودکان آب می دهند صدای گریه شان بلندتر می شود. مگر نه این است که زیر تیغ آفتاب سوزان آب به کودکان دادن باید شادشان کند. بگذارید ببینم چرا؟ آهان فهمیدم. مرد مشک به دست می گوید : بنوشید این آب را که پدرتان ننوشید و آرزو به دلش کشته شد.

گوش بعضی دختران پاره است. بدجوری هم زخم شده است. انگار گوشواره از گوششان کشیده اند. صورتشان بدجوری کبود است. جای دست مردانه روی صورتشان سیاهی انداخته است. در گوشتان بگویم : دیشب پدرشان را سر بریدند. عمویشان هم سر بریدند. برادرشان هم سر بریدند. چشمانتان را تیز کنید سرشان را روی نیزه جلوی کاروان می بینید. می گویند اگر عموشان بود اینها جرات نداشتند نگاهشان کنند چه برسد به اینکه کتکشان زنند. پاهاشان پر از خار است. یادش بخیر ! داداش علی اکبر یکیشان که زنده بود همیشه او را بغل می کرد و نمی گذاشت پا بر زمین بگذارد . تازه دستش را جلوی آفتاب می گرفت که یک وقت آفتاب صورت خواهر سه ساله اش را نسوزاند.
دیروز روز بدی برایشان بود. تا طلوع آفتاب هم بابا داشتند - هم داداش و با اینکه تشنه بودند هم عمو- در خیمه می خوابیدند کنار مادرشان. یک برادر شش ماهه هم داشتند که صبحها به ذوق بازی با او از صبح بلند شده بودند .( با اینکه دو روز بود برادر کوچولوشان چشم باز نکرده بود از تشنگی) گوشواره به گوششان بودو خلخال به پاشان. ولی آفتاب که غروب کرد زندگیشان هم غروب کرد. صورت بابا را روی نیزه دیدند. تنش را در گودال. خیمه هاشان ناگهان آتش گرفت. مادرشان فرار می کرد. بچه ها همه در بیابان می دویدند. چند تایی از آنها هم گم شدند و دیگر پیدا نشدند. وای که چقدر بلا ناگهان بر این کودکان نازل شد. آب نداشتند و همه چیز داشتند ولی الان آب دارند و هیچ چیز ندارند. حتی خودشان و مادرشان معجر هم به سر ندارند. یادشان نمی رود که بابا همیشه می گفت : شما ناموس ال الله هستید. ولی مگر بی روسری و با لباسهای پاره میشود اینگونه ماند.
کاروان را می ایستانند. برای شب در خرابه ای باید بمانند. عمه یک قطره اشک هم نریخته. محکم است و استوار. یاد عموشان عباس می اندازد بچه ها را. همه را آرام میکند جز یکی. مادر کودک شش ماهه . زار می زند و گهواره خالی را تکان می دهد و لالایی می خواند. عمه به سراغ او می آید و با او حرف میزند ولی گریه اش شدیدتر می شود. مادر می گوید :(( خانمم. الان دیگر شیر هست ولی کودکم نیست.))

در سال ۱۳۲۴ خورشیدی با انتصاب دکتر محمدعلی مجتهدیگیلانی، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران به سمت مدیر دبیرستان البرز، در مدت ۳۴ سال مدیریت او دبیرستان البرز شاهد درخشانترین دورهٔ حیات خود بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کنار گذاشته شدن دکتر مجتهدی، دبیرستان البرز روی به افول گذاشتولی در ابتدای دههٔ ۷۰ بار دیگر البرز اوج گرفت و شاهد درخشش دانش آموزانش در مقاطعی چون آزمون سراسری دانشگاهها، جشنوارهها و المپیادهای علمی بوداما پس از لغو «نمونه»بودن مدارس در سال ۱۳۷۷ این دبیرستان نیز مانند دیگر مدارس دولتی بدون آزمون ورودی به ثبت نام دانش اموزان پرداخت و به سمت تبدیل شدن به یک دبیرستان عادی میل نمود.اما این دبیرستان از سال ۱۳۸۶ تبدیل به دبیرستان ماندگار شد و در پی این ماندگاری ورود دانش آموزان با آزمون ورودی انجام میگیرد و هدف دبیرستان به بازگشت به جایگاه واقعی خود تغییر کردهاست.
به ترتیب الفبایی
- داریوش آشوری نویسنده و مترجم
- ایرج آذرین (نظریه پرداز و مارکسیست)
- آرمیک گیتاریست ایرانی
- بابک اطمینانی، نقاش
- سعید باقری شورکی، استاد و رئیس سابق دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف
- مهدی بهادرینژاد، استاد مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف، برگزیده همایش چهرهٔ ماندگار، معاون پژوهشی فرهنگستان علوم و دارندهٔ نشان درجه یک دانش
- علی پارسا (کویرشناس)
- علی جوادی (فعال سیاسی)
- علی جوان (فیزیکدان)
- مصطفی چمران (دانش آموخته برکلی و وزیر دفاع)
- حمیدرضا تاجدينى (دكترى روابط بين الملل از كنت انگلستان)
- صادق چوبک (نویسنده)
- منصور حکمت (نظریهپرداز از رهبران کمونیست دهه اخیر)
- رحیم رحمان زاده
- علي شهبازيان (دكترى حقوق بين الملل)
- فریدون شهیدی (ریاضیدان)
- ابوالقاسم طاهری (گوینده و تهیه کننده برنامههای رادیو بیبیسی)
- عباس عدالت (متخصص کامپیوتر)
- لطفی علیعسکرزاده (ابداعکننده منطق فازی)
- عادل فردوسی پور، گزارشگر فوتبال ایران
- سیاوش قمیشی، خواننده
- انوشیران کاظمی (اولین سفیر کبیر ایران در کنیا)
- هوشنگ کاظمی (بنیان گزار دانشکده هنرهای تزئینی)
- احسان علی مجلسی (طراح اتومبیل)
- بهرام مدرسی (فعال کمونیست)
- بهروز مدرسی (فعال کمونیست)
- فرزاد ناظم (مدیر فنی شرکت یاهو)
- بهرام مبشر (مدیر ارشد ناساوپژوهشگر تلسکوپ هابل)
- مسعود بهرازنیا (وکیل دادگستری آلمان)
- جمشید مشایخی (هنر پیشه)
- میرحسین موسوی (نخست وزیر و فعال سیاسی)
- کامران وفا (فیزیکدان)
- محسن سازگارا (سیاستمدار،روزنامهنگار،پژوهشگر دانشگاه)
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
مدیریت در جامعه آینده

| نوشته: | پیتر دراکر |
| ناشر: | سازمان فرهنگی فرا |
| ترجمه: |
غلامحسین خانقائی |
| درباره کتاب | |
|
|


Managing By Values: Becoming a Fortunate 500 Organization

| نوشته: | کن بلانچارد |
| ناشر: | سازمان فرهنگی فرا |
| ترجمه: | حمیدرضا فرتوک زاده |
| درباره کتاب | |
|
- ارزش های مشترک، همه کارکنان را پیرامون یک محور مشترک هم سو می کند. |
علی اکبر فرهنگی
خلاصه : دكتر علي اكبر فرهنگي در سال 1321 در طالقان بدنيا آمد. وي تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته كارشناسي مديريت بازرگاني در مدرسه عالي بازرگاني،آغاز و در سال 1346 به پايان رسانيد.وي پس از اخذ مدارك كارشناسي ارشد و دكتري مديريت به آمريكا سفر كرد و در دانشكده ارتباطات اوهايو موفق به اخذ مدرك دكتري مديريت شد. نامبرده هم چنين از آمريكا ،مدرك فوق دكتري رشته ارتباطات سازماني را در سال 1362 دريافت داشته است.ايشان هم اكنون عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه تهران مي باشد.
گروه : علوم انساني
رشته : مديريت دولتي
گرايش : ارتباطات سازماني
تحصيلات رسمي و حرفه اي : كارشناسي رشته مديريت بازرگاني در مدرسه عالي بازرگاني،ايران در سال كارشناسي ارشدرشته جامعه شناسي در دانشگاه تهران در سال 1348 دوره عالي مديريت در دانشگاه تهران در سال دكترا رشته مديريت از مدرسه علوم رفتاري كاربردي و رهبري آموزشي ،ايران در سال دكترا رشته ارتباطات در دانشكده ارتباطات اوهايو امريكا فوق دكترا رشته ارتباطات سازماني از كشور امريكا در سال 1362 رساله ها : - An investigation of the ideological foundations and administrative structural of higher education in Iran from Islamic Madressahs to western style universities. - Organizational Reality: Elements in a Constructivist sociology of communication in organization. - بررسي عوامل اجتماعي و فرهنگي بازدارنده ماركتينگ در ايران
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : خدمات آموزشي:مشاغل و سمتهاي اداري و مديريتي دكتر علي اكبر فرهنگي به ترتيب زير است: - عضو كميته برنامه ريزي مدرسه عالي مديريت گيلان 56-1351 - عضو كميته پژوهش هاي مديريتي و بازاريابي 55- 1352 - معاون دانشكده مديريت گيلان 55-1354 - رئيس گروه جامعه شناسي دانشگاه الزهرا 64-1362 - رئيس گروه مديريت دانشگاه الزهرا 67-1362 - رئيس گروه مديريت دولتي دانشگاه تهران از 1379 تا كنون - معاون پژوهشي دانشكده مديريت دانشگاه تهران از 1379 - سردبير مجله انگليسي زبان مشترك بين دانشگاه تهران و دانشگاههاي آلمان - تحت عنوان كار آفريني از 1383 تا كنون - سردبير مجله علمي مطالعات مديريت دولتي ايران از 1382 تا كنون - سرپرست ايستگاه تحقيقات مديريت مستقر در فولاد خوزستان 76-1371 - عضو شوراي انتشارات دانشگاه تهران 74-1372 - عضو شوراي تحصيلات تكميلي دانشكده از 1367 تا كنون - سرپرست دفتر ارتباط با صنعت دانشكده 80-1376 - عضو شوراي پژوهشي دانشگاه تهران 79-1377 - عضو هيئت تحريريه مجله دانش مديريت از 1374 تا كنون - عضو هيئت تحريريه فصلنامه مطالعات مديريت از 1375 تا كنون - عضو هيئت تحريريه فصلنامه فرهنگ مديريت از 1379 تا كنون - مديريت گروه مديريت دولتي در دانشكده مديريت (چندين نوبت) -مديريت رسانه - گروه ملي صنعتي فولاد ايران از سال 1370 تا سال 1375 - ماشين سازي تبريز از سال 1372 تا سال 1376 - پارس خودرو از سال 1378 تا سال 1380 - لاستيك كرمان از سال 1380 تا سال 1383
فعاليتهاي آموزشي : سوابق خدمات آموزشي علي اكبر فرهنگي به قرار زير است: استاديار مدعو مدرسه عالي بازرگاني 1350 استاديار تمام وقت مدرسه عالي مديريت گيلان – لاهيجان 1351 تا 1356 مدرس دانشگاه اوهايو در دروس ارتباطات انساني ، Public speaking و Interviewing به مدت 8 نيمسال استاديار و مدير گروه جامعه شناسي و سپس مديريت دانشگاه الزهرا 1362 تا انتقال به دانشگاه تهران 1367 انتقال به دانشگاه تهران 1367 تا كنون دانشيار دانشكده مديريت دانشگاه تهران 1371 تا 1378 استاد دانشگاه تهران 1378 تا كنون اولين استاد دانشكده مديريت دانشگاه تهران پس از انقلاب علاوه بر تدريس در دوره هاي متعدد كارشناسي – كارشناسي ارشد و دكترا ، تدريس در سازمانهاي تخصصي مانند مركز آموزش مديريت دولتي بيش از 20 سال سازمان مديريت صنعتي بيش از 25 سال مركز آموزشهاي ديپلماتيك وزارت امور خارجه مركز آموزش وزارت نيرو دانشكده علوم استراتژيك وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي عنوان دروس ارائه شده توسط دكتر علي اكبر فرهنگي به قرار زير است: تحليل فلسفي نظريه هاي مديريت ( دكتري) در دانشگاههاي تهران و علامه طباطبائي در سال 1372 مديريت استراتژيك (كارشناسي ارشد) در دانشگاههاي تهران- علامه طباطبائي – تربيت مدرس در سال 1372 رفتار سازماني پيشرفته ( كارشناسي ارشد و دكتري ) در دانشگاه تهران 1372 مديريت تطبيقي (كارشناسي ارشد) در دانشگاه تهران مديريت ارتباطات (كارشناسي ارشد ) در دانشگاه تهران
جوائز و نشانها : چهره ماندگار مديريت – سال 1384
چگونگي عرضه آثار : تعداد مقلات تاليفي : 45 مورد تعداد طرحهاي پژوهشي :7 طرح
درس زندگی
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن ها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت darse zendeghکامل».
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.»
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.»
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.»
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.»
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز
به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش «زندگي» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.
يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد.. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم..»
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدى، تو اشتباه مي کنى.. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.»
بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.
همين امروز گرمابخش قلب يکنفر شويد ... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد، و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.


سوالات آسان به ذهن می آیند و جوابها به سختی. سوالها میمانند و جوابها اگر آیند زود می روند. راستی صبح ها این سوالات به سراغ شما هم می آید؟ آیا شبها جوابهایش را دوست دارید؟ اگر معلم باشید و یا اگر واقعی بگویم خالق باشید به جوابها چه نمره ای می دهید؟ راضی هستید از خودتان یا از خود راضی می خوابید و باز هم صبح مثل من با پررویی به افق ترین جای دنیا نگاه می کنید و باز هم سوال میپرسید از خودتان و شبها بی جواب به تاریکترین قسمت ذهنتان سفر می کنید ؟
روزی گفتم بی سوال باشم و بی خیال. اصلا با افق قهر کردم و چشم به خط اش ننداختم. به اولین کسی که قادر بود خوش ام کند و یا غم اندازد در دلم بدون سوال ذهن نگاه کردم. چه ابلهانه بود و چه بیخیالانه این حالم.چه حالی کرد قلبم و وجدانم. روز را ابلهانه گذراندم و شب را خواستم باز هم وارد تاریکی ذهنم شوم. ولی تاریکی ذهن را هر چه گشتم پیدا نکردم. همه چیز روشن بود . انگار تمام نگهبانهای ذهنم با نور ایستاده اند تا من را بررسی کنند. قدیمی ترها با مشعل و مدرن ها با چراغ قوه و پست مدرن ها با لیزر . همه جواب می خواستند از من . اولی پرسید: (( ابلهی حال میده . نه؟)) دومی گفت:(( من رو از افق محروم کردی کیف داد؟ )) سومی در حال که نور در چشمانم مینداخت با آه گفت:(( دردم گرفت امروز؟ بی سوالی خیلی درد داره ولی نمیذارم جواب ندی)) با اینکه صورتش را ندیدم ولی فکر کنم وجدانم بود. تازه فهمیدم هست.
بعد از امروز این رو هیچ وقت یادم نمیره:((وجدان مثل آپاندیس می مونه. هر وقت درد میگیره و جواب میخواد تازه میفهمیم هست.))
رسیدن به کمال
در نیویورک، بروکلین، مدرسه ای هست که مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی است. در ضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود... او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من "شایا" کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره.کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند ... پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند. شایا پرسید : بابا به نظرت اونا منو بازی میدن...؟! پدر شایا می دونست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها اونو تو تیمشون نمی خوان، اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشه، حس یکی بودن با اون بچه ها می کنه. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تونه بازی کنه؟! اون بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رو بخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اون بتونه در تیم ما باشه و ما تلاش می کنیم اونو در راند 9 بازی بدیم....
درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند.. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...! شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...
پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:
اون 18 پسر به کمال رسیدند...
تورم از طريق محاسبه نرخ رشد شاخص قيمت ها طي يك دوره اندازه گيري مي شود. مثلاً اگر شاخص عمومي سطح قيمت ها در ابتداي سال 1000 و در آخر سال 1200 باشد، نرخ تورم در اين جامعه 20 درصد خواهد بود. نرخ تورم 20 درصد به اين معنا است كه قيمت ها به طور متوسط طي سال دو درصد افزايش داشته است. از اين رو ممكن است برخي از كالاها بيش از نرخ تورم و برخي ديگر كم تر از نرخ متوسط تورم طي دوره مذكور تغيير كرده باشند.
اقتصاددانان دلايل متفاوتي را براي افزايش قيمت ها مطرح كرده اند كه مهم ترين آن ها به شرح زير است:
الف) تورم ناشي از كشش تقاضا
تورمي كه دليل آن افزايش تقاضاي كلي باشد، به تورم ناشي از كشش يا فشار تقاضا معروف است. مثلاً سياست هاي پولي و مالي انبساطي باعث مي شود كه تقاضاي كل در اقتصاد افزايش يابد. بنابراين با فرض ثابت بودن عرضه كل،افزايش تقاضا منجر به تورم مي شود كه تورم ناشي از فشار تقاضا است.
ب) تورم ناشي از فشار هزينه
هر عاملي كه باعث افزايش هزينه هاي توليد شود منحني عرضه در اقتصاد را به سمت چپ انتقال مي دهد و باعث افزايش تورم مي شود و به آن تورم ناشي از فشار هزينه مي گويند; مثلاً افزايش حداقل دستمزد مي تواند باعث تورم ناشي از فشار هزينه در اقتصاد شود.
ج) تورم وارداتي
تورمي كه علت آن افزايش قيمت كالاهاي وارداتي باشد، به تورم وارداتي معروف است.
د) تورم بنيادي
يا نهادي يا ساختاري.
منظور از تورم ساختاري كه در كشورهاي در حال توسعه وجود دارد، تورمي است كه ناشي از ساختار خاص اقتصادي اين گونه كشورها است. اين تورم ناشي از كمبود و تنگناهاي امكانات حمل و نقل، تكنولوژي پيشرفته، نيروي انساني حاضر و يا وجود انحصارات، بوروكراسي اداري و عدم كارآيي سيستم دولتي است.
ه) تورم بخشي
تورم بخشي به اين معني است كه اگر در يك بخش اصلي اقتصاد، قيمت ها افزايش يابد، باعث افزايش قيمت در ساير بخش هاي اقتصادي مي شود. مثلاً افزايش قيمت انرژي و يا حمل ونقل، قيمت را در ساير بخش ها به دليل بالا رفتن هزينه توليد، بالا مي برد.
و) تورم رواني
به تورمي اطلاق مي شود كه علت آن انتظارات و نگراني هاي مردم، نسبت به آينده باشد. بدبيني نسبت به آينده موجب مي شود كه تقاضاكنندگان، تقاضاي خود را جلو بيندازند و بيش تر تقاضا كنند و عرضه كنندگان نيز، عرضه خود را به تعويق اندازند و كم تر عرضه كنند، در نتيجه تورم ايجاد مي شود و يا تورم موجود، شدت مي يابد.
ز) تورم پولي
به تورمي كه ناشي از افزايش حجم پول و نقدينگي در جامعه باشد اطلاق مي شود.

) تورم ركودي يا ركود تورمي
اگر منحني عرضه كل به سمت چپ انتقال يابد، همزمان قيمت ها افزايش و توليد كاهش مي يابد. به عبارت ديگرتورم و ركوداقتصادي همزمان به وجود مي آيد، به چنين وضعيتي، وضعيت تورم ركودي اطلاق مي شود.تورم ناشي از فشار هزينه منجر به تورم ركودي مي شود. افزايش تقاضا هرچند تورم ايجاد مي كند ولي در صورتي كه منحني عرضه كل صعودي باشد، به افزايش توليد نيز منجر مي شود، ولي كاهش عرضه به تورم و كاهش توليد منجر مي شود.
تورم آثار متفاوت و متضادي را بر تقسيمات مالي و بازار سرمايه دارد كه برخي از مهم ترين آن ها در زير آمده است:
1- آثار تورم بر توليد
تورم موجب كاهش سطح توليد و از اين رو درآمد شركت ها مي گردد. زيرا تورم قدرت خريد واقعي بيش تر جمعيت را كاهش مي دهد و از اين رو سپرده گذاري و سرمايه گذاري كاهش مي يابد.
همچنين مردم براي حفظ قدرت خريد خود اقدام به بورس بازي روي زمين، طلا و كالاها مي كنند كه خود گرايش به توليد را كاهش مي دهد.
2- آثار تورم بر توزيع درآمدها
تورم قدرت خريد افراد با درآمد ثابت را به افرادي كه درآمدشان رشد بيش تري از نرخ تورم دارد انتقال مي دهد. همچنين تورم موجب انتقال ثروت از بستانكاران به بدهكاران خواهد شد و از اين رو به نابرابري هاي اقتصادي دامن مي زند. نابرابري اقتصادي يا به قول برخي فقدان عدالت اقتصادي با ضريب جيني اندازه گيري مي شود. از آن جا كه شركت ها بر مبناي بهاي تمام شده، دارايي ها خود را مستهلك مي كنند نه ارزش جاري و جايگزيني، سود آن ها صوري بوده و با پرداخت ماليات و سود سهام براساس سود غيرواقعي، سرمايه شركت ها فرسايش مي يابد. از اين رو در بلندمدت شركت ها با ناتواني نقدينگي و ورشكستگي روبه رو مي شوند. سقوط قيمت شركت هاي بورسي در سال 1375 ريشه در چنين مساله اي داشت.
3- آثار تورم بر نرخ بهره
نرخ بهره بدون ريسك شامل نرخ بهره واقعي و صرف تورم است. صرف تورم بخشي از نرخ بهره است كه در اثر تورم، نرخ بهره را افزايش مي دهد. از اين رو افزايش نرخ تورم باعث افزايش نرخ بهره بدون، ريسك و كاملاً افزايش هزينه سرمايه شركت هاي بورسي مي شود. بنابراين تورم از طريق هزينه سرمايه به شركت ها منتقل مي شود و موجب كاهش سودآوري شركت ها مي شود.
4- آثار تورم بر مصرف
در دوران تورم شديد خريد و فروش غيرمنطقي مي شود. اولاً افراد جامعه بدون توجه به نيازهاي خود و تنها براي نگه داشت قدرت خريد اقدام به خريد و مصرف مي كنند. ثانياً كالاها را به هر قيمتي خريداري مي كنند. از اين رو در شرايط تورمي، منابع محدود به طور بهينه تخصيص نمي يابد و خريدار مصرف كالاهاي لوكس و تجملي افزايش مي يابد. اين مساله باعث افزايش قيمت مواد اوليه و همچنين محصولات شركت ها مي شود.
5- آثار تورم بر سرمايه گذاري شركت ها
تورم موجب بي اعتباري برنامه ريزي و بودجه بندي بلندمدت شركت ها مي شود. زيرا هزينه ها و درآمدهاي پيش بيني شده غالباً تفاوت فاحشي با عملكرد خواهند داشت. بنابراين شركت ناتوان در برنامه ريزي و تعيين هدف خواهد شد و به روزمرگي دچار مي شود. همچنين بي برنامگي موجب معوق ماندن پروژه ها و طرح ها خواهد شد. از اين رو شركت ها همچون افراد به سمت سرمايه گذاري هاي زودبازده تجاري و دلالي گرايش مي يابند.
این هم نمونه ای از بازاریابی اجتماعی

1. رئوس کلي يک طرح تجاري
اغلب انتظار مي رود يک طرح تجاري، حاوي اطلاعاتي درخصوص شرکت، محصول و خدمات بازار، تيم مديريت، استراتژي کسب و کار، جزئيات اجرايي و تجزيه و تحليلهاي مالي باشد. آنچه مهم است، ارائه شفاف و صادقانه اطلاعات فوق است. ترتيب و شکل ارائه آن هم از اهميت کمتري برخوردار است. يک طرح تجاري عموما موارد زير را دربردارد:
1 – خلاصه اجرايي (شامل ماموريت، اهداف و موفقيتهاي کليدي شرکت): اين بخش در جلب توجه خواننده بسيار حائزاهميت است. پس بايد در تهيه آن دقت لازم به کار گرفته شود تا بسيار جذاب باشد. خلاصه اجرايي معمولا 1 و حداکثر 2 صفحه است. هرچند که اين بخش، اولين بخش يک طرح تجاري است، اما توصيه مي شود اين بخش پس از تدوين تمام جزئيات تهيه شود. به اين منظور ابتدا نکات اصلي طرح را برگزينيد، هماهنگي نسبي بين آنها برقرار سازيد سپس آنها را خلاصه کنيد
2 – تشريح شرکت (شامل: تعريف شخصيت حقوقي شرکت، تاريخچه – براي شرکتهايي که فعالند – و يا طرحريزي اوليه – براي شرکتهاي تازه تأسيس – توانمنديها و داراييهاي شرکت): اين بخش از طرح درواقع مانند تدارک صحنه و صحنهآرايي در تئاتر است و در شکل گيري ذهن خواننده طرح و درک بهتر موضوع، بسيار موثر است.
3 – محصول يا خدمات (شامل: تشريح محصول يا خدمات، مزيتهاي رقابتي، تکنولوژي ساخت، منابع، محصول يا خدمات آينده): گاه مخاطبان درباره حرفه و تجارت شما هيچ اطلاعاتي ندارند و يا بدتر، ممکن است تصور کنند که دارند، اما کاملا در اشتباه باشند. پس بايد خواننده را آگاه کنيد و اطلاعات مهم را بسرعت دراختيار او بگذاريد. به خاطر داشته باشيد اگر محصول يا خدمات شما منحصر به فرد است، اين مطلب را بيان کنيد. با ذکر جزئيات توضيح دهيد که چرا نسبت به رقبا برتري داريد. برتري امتيازي است که بايد آن را فرياد بزنيد، پس اين کار را بکنيد
. 4– تجزيه و تحليل بازار (شامل تشريح بازار هدف، نيازها، گرايشها و رشد بازار، کانالهاي توزيع، الگوهاي رقابت و خريد، رقباي اصلي و شرکاي صنعت): در طرح تجاري بايد محيطي که شرکت در آن به فعاليت مشغول است، تشريح شود و در اين تشريح بايد مشتري، نيازها، محل و راههاي رسيدن به مشتري بدرستي تعريف شود. علاوه بر اين موارد، گاهي ممکن است مقررات و نظارتهاي کيفي خارجي خاصي درمورد محصول يا خدمات اعمال شود، در اين صورت اين موارد در اين بخش توضيح داده خواهدشد.
5– استراتژي و جزئيات اجرايي آن: در اين بخش به تشريح موارد زير پرداخته مي شود:
- هرم استراتژي (بيان استراتژي، تاکتيک ها و برنامه ها)
- ارزشهاي سازماني
- توانايي رقابت و کسب برتري
- استراتژي بازاريابي (استراتژيهاي قيمت گذاري و پيشبرد فروش، کانالهاي توزيع و برنامه هاي بازاريابي)
- استراتژي فروش (پيش بيني فروش، جدولهاي زماني فروش)
- شرکاي مهم
- زمانهاي بررسي و بازنگري
6– تيم مديريت: ساختار سازماني، تيم مديريت و سوابق اعضاي کليدي آن و استراتژي نيروي انساني در اين بخش تشريح مي شود. تحقيقات نشان مي دهد که مهمترين عامل ازنظر سرمايه گذاران در ارزيابي هر پيشنهاد، گروه مديران است. در طرحهاي جلب حمايت مالي، بهتر است در ضميمه اي، سابقه شغلي جامعتر هريک از مديران اصلي ارائه شود. اين بخش مي تواند شامل: جزئيات تحصيلات و اطلاعات مربوط به مسئوليتها و دستاوردهاي افراد در سمتهاي پيشين باشد.
7 – طرح ريزي مالي: فرضهاي مهم (مانند نرخ بهره، وضعيت ماليات و...) شاخصهاي مالي کليدي (نرخ بازگشت سرمايه و...) تجزيه و تحليل نقطه سربر، پيش بيني شود و زيان، پيش بيني جريان نقدينگي، نسبتهاي تجاري و طرحريزي بلندمدت، در اين بخش از طرحهاي تجاري ارائه مي شود.
ترتيب صحيح يا غلطي براي ارائه اين گزارشها وجود ندارد، اما بهتر است ابتدا عملکرد تجاري مشخص شود. سپس ترازنامه و در آخر گردش وجوه نقدي ارائه شود. پيش بيني ها نيز بايد مانند حسابهاي گذشته تنظيم شود تا هر نوع پيشرفتي قابل رؤيت باشد. بهتر است در متن اصلي زياد به جزئيات حسابها پرداخته نشود و اين جزئيات در ضميمه بيان شود.
8 – پيشنهاد (درخواست): افراد اغلب، انرژي بسياري را صرف نوشتن طرح تجاري ميکنند. اما پيشنهاد (درخواست) خود را عنوان نمي کنند. در طرح بايد با وضوح کامل، بيان شود که از مخاطبان چه مي خواهيد. پيشنهاد را به گونه اي مطرح نکنيد که گويي مخاطب بايد جواب بدهد و جاي بحث هم ندارد. در اين صورت پاسخ بله يا خير خواهدبود، درحالي که شايد زمينه مذاکره وجود داشته باشد. پيشنهاد (درخواست) خود را در خلاصه ابتداي طرح نيز بيان کنيد. اطمينان حاصل کنيد که خواننده قطعا از خواسته شما درهمان صفحه اول مطلع مي شود.
نکاتي براي موفقيت طرح تجاري
براي اينکه طرح، موثر واقع شود بايد توجه کنيد که مي خواهيد چه پاسخي را از چه کسي دريافت کنيد، آنگاه براي حصول آن تلاش کنيد. براي مثال اگر واقعا سعي داريد که طرح خود را به فروش برسانيد، آن را به سند جلب حمايت مالي تبديل نکنيد. به مخاطبان خود بينديشيد: آنان چه کساني هستند؟ در طرح تجاري دنبال چه چيزي هستند؟ چه زباني برايشان مفهوم است؟ اگر مخاطبان شما سرمايه گذارانند، بايد اطلاعات مالي بيشتري ارائه دهيد. اگر با کارمندان خود سخن مي گوييد، بايد آنان را از خواسته هاي کاري خود مطلع سازيد و در آنان اشتياق کافي براي برآوردن اهداف به وجود آوريد. اطلاعاتي در اختيار مخاطب خود بگذاريد که به آنها نياز دارد و اگر دقيقا نمي دانيد که طرح شما را چه کساني مي خوانند، سعي کنيد پاسخگوي تمام مخاطبان باشيد.
از بکاربردن اصطلاحات تخصصي، علائم اختصاري و... تاحد ممکن خودداري کنيد. معمولا دريافت کننده اول طرح، مديران مالي هستند که احتمال دارد با اصطلاحات فني آشنايي زيادي نداشته باشند و اصطلاحات براي آنان گيجکننده و ناخوشايند باشد. از زبان ساده استفاده کنيد و مفاهيمي را که ممکن است براي افراد غيرحرفه اي نامفهوم باشد، به خصوص هنگامي که با اداره هاي دولتي و يا ناظران سروکار داريد.
به طرح خود به ديده داستان ماجراجويانه اي بنگريد نه نقد ادبي. تاحد امکان براي اينکه بگوييد چه خواهيد کرد و چه موقع وارد عمل خواهيد شد، به جاي توصيف کردن، کلمات جنبشي بکار ببريد. توصيف، برخي موارد لازم است، اما فراموش نکنيد که رعايت اختصار و بکاربردن کلماتي که عمل و فعاليت را القا مي کنند، تاثيرگذاري طرح را بيشتر مي کند.
نکته آخر اينکه اين نوشتار، يک دستورالعمل نيست. سازمانها، با يکديگر فرق دارند. درنتيجه طرحهاي تجاري نيز متفاوت خواهندبود. با اين وجود، برخي مسائل اوليه ضروري، (موارد هشتگانه) براي نوشتن يک طرح تجاري خوب، لازم است.
منبع اصلی مورد استفاده اینجانب: ماهنامه تدبير-سال17-شماره 178(مجيد کريم زاده)
منابع استفاده شده در مقاله چاپ شده در تدبیر :
1-علي خوش دهان، «طرح تجاري»، انتشارات کيفيت بهره وري آسيا، چاپ دوم، 1384، تهران
2– گروه مترجمان، «نوشتن طرح تجاري در 30 دقيقه»، برايان فينچ، انتشارات نگاه فردا، چاپ سوم، 1380، تهران
3 – TIM BERRY, "DESIGN YOUR PLAN TO FIT YOUR BUSINESS", BLPLANS.COM, JUNE 2004.
4 – TIM BERRY, "A STANDARD BUSINESS PLAN OUTLINE", BLPLANS.COM, 2004.

